تصمیم گیری در مدیریت:پایان نامه درمورد استراتژی

دانلود پایان نامه

تصمیم گیری در مدیریت

يكي از فعاليت هاي اصلي مديريت تصمیم گيري[1] است. تصميم گيري با تشخيص مسايل ، تعيين جانشين هاي حل مسايل ،  انتخاب از بين آن ها و اجراي راه حل انتخاب شده سروكار دارد. يك تصميم ، انتخاب يك راه حل يا اقدام از بين مجموعه اي از اقدامات ممكن و جانشين هاي ديگر است. نا اطميناني معمولاً تصميمات را مشكل مي كند. و اطمينان نسبت به انتخاب يك جانشين يا اقدامي كه منجر به بهترين بازده شود را كاهش مي دهد(كيانفر،1387، ص68). مدیریت همه فعالیت های کسب و کار به فرآیند تصمیم گیری بستگی دارد. در تعریف تصمیم می توان این گونه عنوان نمود که تصمیم يك  فرآیند و یا نتیجه فعالیت هایی است که توسط افراد و یا گروه ها در مواجهه با يك مشکل موجود و یا بالقوه اتخاذ می شود(Eardley et al. 1991,p68).

2-2-7-1 ) تاريخچه تصميم گيري در مديريت تصمیم گیری از دیدگاه مدیران همواره از وظایف اصلی به شمار مي آمده است. تا قبل از جنگ جهانی دوم تفکر مدیریت سنتی برسازمان ها حاکم بود که از این دیدگاه می توان مدیریت را در به کار گرفتن کلیه امکانات موجود در موقعیتی خاص به منظور رسیدن به هدف های مشخص تعریف نمود. در این دوران هرگونه تلاشی از سوی کارشناسان و پژوهشگران رشته مدیریت منحصراً در جهت ایجاد نکاتی به نام اصول مدیریت صورت می گرفت و تئوی مدیریت نیز بیشتر بر مبنای تعریف سنتی آن پایه گزارش شده بود. تعریف سنتی مدیریت مبتنی بر قبول اصول منطق و اعمال منطقی است و تامسون[2] ضمن مطالعات خود در مورد سازمان به این امر اشاره می کند که اصل منطق سبب محدود کردن دامنه عملیات مدیریت شده و اعمال سازمان منحصراً باید در آن محدوده صورت گیرد و چون سازمان ها باید نتیجه کار خود را به طور معین و مشخص عرضه نمایند، بنابراین انتظار می رود که اعمال آنان منطقی و در محدوده مشخصی قابل پیش بینی باشد. نظريه هاي سنتی ایجاب می کرد که مدیریت بیشتر برای موارد تکنیک ها و سنن و عقاید خاص مورد بررسی قرار گیرد، به این معنی که جنبه های مشترک و قابل تعمیم آن از موقعیتی به موقعیت دیگر نادیده گرفته شود (زبردست،1384 ، ص9).

یکی از مشخصه های جدید و پدیده های بارز در رشته مدیریت كه از اهمیت نظريه سنتی اصل منطق می کاهد مسئله عدم وجود اطمینان در محیط كسب و كار است که در این باره بررسی محققين مثل ودوارد[3] و تامپسون و دانکن[4] نشان می دهد که پیشرفت سریع فن آوري و تغییرات محیطی عوامل اصلی به وجود آمدن عدم اطمینان در محیط و شرایط کار برای سازمان ها و شركت ها مي باشند. باید اضافه نمود که شركت ها در خلا فعالیت نمی کنند. بلکه به طور دائم از عوامل محیطی و تکنیکی موجود متاثر بوده و متقابلاً بر آن ها تاثیر می گذارند. این عوامل محیطی کلیه پدیده های مربوط به مشتریان ، مصرف کنندگان محصولات و خدمات را در بر می گیرد که اعمال شركت تحت نفوذ آنان دستخوش تغییر قرار می گیرد. به بيان ديگر تاثیر این عوامل به انضمام تغییرات سریع فن آوري مانع به وجود آمدن شرایط لازم برای پیش بینی اعمال و رفتار شركت بر مبنای اصل منطق می باشد. به طور کلی تاریخچه تحول فلسفه مدیریت با توجه به عدم وجود اطمینان در محیط کار نشان می دهد که تحول مذکور در دو جهت بوده است. یکی تحول در لزوم ایجاد نظام ها و الگوهای ثابت اداره و رهبری موثر با توجه به آن چه که شرایط محیط ایجاب نماید و دیگر تحول در پیدا کردن عوامل و عناصری که برای تمام موقعیت های مدیریت قابل تعمیم و مورد استفاده باشند. در سال های اخیر پیشرفت در راه پیدا کردن عوامل مشترک مدیریت مخصوصاً مسايل تصمیم گیری در شرایط گوناگون و ارائه آن ها در يك قالب کمي و قابل تعميم برای استفاده در هر زمان و مکان کاملاً چشمگیر بوده است (زبردست،1384 ، ص10).

2-2-7-2 ) تصميم گيري در شرايط ريسك و عدم اطمينان[5]عدم اطمینان محیطی که نتیجه غیرقابل پیش بینی بودن تغییرات آینده محیط است معیار آینده نگری در تشخیص میزان تلاطم محیطی را با مشکل مواجه ساخته است. از این رو بسیاری از محققين به دنبال راه کارهای کاهش عدم اطمینان مسایل آینده به منظور اتخاذ تصمیمات استراتژيك اثربخش هستند. بنابراین شناخت توانمندی های شركت برای کاهش عدم اطمینان های محیطی در تصمیمات استراتژيك امری بسیار ضروری و مهم است. تجربه نشان می دهد که اکثر مدیران اثربخش کسانی بوده اند که وقت خود را صرف تفکر در مورد نیازهای فعلی و روندهای آتی شركت خود کرده اند. اما مشکل اين جاست که تجزیه و تحلیل آینده بیش از آن که پاسخ به سوالات را در پی داشته باشد، موجب افزودن بر سوالات می شود. مدیرانی که آگاهی کافی از شرایط داخلی و خارجی شركت هايشان داشته باشند و فعالانه عمل کنند، موفقیت بیشتری کسب خواهند كرد. سوال اين است که آیا راه حل بهینه ای برای مدیریت عدم اطمینان در کسب و کار وجود دارد؟ ممکن است عقل سلیم بگوید که هیچ راه حل واحدی برای شرایط مختلف وجود ندارد؛ اما می توان اصولی را تعریف کرد که به بهینه کردن  عملکرد سازمان ها در شرایط عدم اطمینان کمک کنند(Ritchie et al. ,1993,p132).

اکثر صاحب نظران معتقدند که ریسک و عدم اطمینان دو مفهوم مکمل و اجزای تشكيل دهنده فرآیند تصمیم گیری در سازمان ها و شركت ها هستند. این امر مخصوصاٌ در سطح تصمیمات استراتژيکی از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا ماهیت این گونه تصمیمات مربوط به سرمایه گذاری های آینده و یا فرصت های ممکن بازار در آینده است. وقتی که این مفاهیم در موضوعاتی مانند اقتصاد، نظريه هاي مالی و مدیریت استراتژيك مطرح شد، اکثر نویسندگان بین این دو مفهوم تمایز قائل شدند. اما بعدها نیز آن دو به جای يكديگر به کار گرفته می شدند و معمولاً عدم اطمینان در تعریف ریسک گنجانده می شد.

حالت ذهنی ای که واژه عدم اطمینان ایجاد می کند، نتیجه عدم دانش کافی شخص در مورد حوادث آینده است که بر میزان اطمینان تصمیم گیرنده از آینده اثر خواهد گذاشت .عدم اطمینان دارای طیف گسترده ای است که ناشی از عواملي مانند، ماهیت شرایط تصمیم گیری‌، نوسان محیط، تعداد اهدافی که باید بین آن ها تعادل برقرار شود، نتایج آتی تصمیم، كيفيت واحد تصمیم گیرنده مي باشد. این مطلب این واقعیت را آشکار می سازد که عدم اطمینان يك مشخصه عینی قابل اندازه گیری نیست که در ذات تصمیم گیری ها وجود داشته باشد؛ بلکه يك مشخصه در نوسان است که میزان آن روز به روز در حال تغییر است. عدم اطمینان را فقط می توان به طور نسبی و یا به صورت مقایسه ای ارزیابی کرد. اما ریسک در تصمیمات استراتژ يك دارای تعریف گسترده تری است و به عنوان يك قضاوت ارزشی قلمداد می شود و بیانگر این واقعیت است که آیا نتایج احتمالی يك تصمیم قابل قبول است یا غیر قابل قبول، برخی دیگر اساس ریسک را فقدان قابلیت پیش بینی ماهیت و اندازه نتایج می دانند.

به طور کلی عدم اطمینان محیطی نتیجه غیرقابل پیش بینی بودن تغییرات آینده محیط است در حالی که ریسک ناشی از شکست احتمالی سازمان در پاسخگویی مناسب به این تغییرات است. به عنوان مثال تغییرات آتی در رفتار مصرف کنندگان ممکن است به سختی قابل پیش بینی باشد از این رو غیرقابل اطمینان است اما شکست در پاسخ به این تغییرات احتمالی ممکن است ریسک زیادی برای سهم بازار، سودآوری و نهایتاً بقای سازمان داشته باشد.ازعوامل اثر گذار بر ميزان عدم اطمينان مي توان به ، اطلاعات ناكافي ، عدم وضوح ساختار مشكلات ، عدم توانايي در تعريف راه حل هاي جايگزين براي حل مشكل و تعدد اهداف را ذكر نمود (رجوعي،1387، ص10).

2-2-7-3 ) انواع  تصميمات در مديريت به طور كلي دو نوع تصمیم اساسی وجود دارد (كيانفر ،1387، ص68):

  1. تصمیمات قابل برنامه ریزی[6] و به خوبی ساختار یافته
  2. تصمیمات غیرقابل برنامه ریزی[7] و بد ساختار یافته

تصمیمات قابل برنامه ریزی که متداول بوده و اغلب اتفاق می افتند، تصمیماتی هستند که دارای ساختار(برنامه ريزي شده يا معمول) کاملاً مشخص بوده و داده های ورودی آن ها قابل پیش بینی هستند. در نتیجه ممکن است با استفاده از يك فرآیند از پیش تعریف شده مشکلات موجود یا بالفعل را حل کنند. در طرف مقابل عموماً تصمیمات غیرقابل برنامه ریزی دارای بیش از يك ماهیت هستند، ساختارهای غیرقابل تشخیص و داده های ورودی غیرقابل پیش بینی دارند. از جمله این تصمیمات می توان به تصمیمات استراتژيك[8] اشاره نمود.

مشهورترين دسته بندي تصميمات در مديريت استراتژيك به آنسوف[9] مربوط است كه تصميمات را به سه دسته طبقه بندي مي كند (شمس،1371، ص70) :

  • تصميمات عملياتي[10] كه هدف آن به دست آوردن حداكثر سود از فعاليت هاي جاري شركت است ، همانند تعيين نرخ ها ، ارائه خدمات بهتر ، تعيين سطح محصولات در انبار
  • تصميمات اداري[11] كه به ساختار شركت و به دست آورن منابع مربوط مي شود مثل تصميمات مربوط به روابط تشكيلاتي ، سازماندهي كار ، شبكه ارتباطات و اطلاعات
  • تصميمات استراتژيكي[12] شامل مقولات مربوط به گزينش بازار ، محصولات ، اهداف بلندمدت توسعه ، جهت دهي هاي شركت مثل تنوع گرايي ، گسترش بازار

اما تقسيم بندي هاي ديگري نيز در تكميل نظرات آنسوف صورت گرفت از آن جمله آقاي جي ماسچ[13]  ضمن تاكيد بر اين كه روابط شركت با محيط در هر مرحله تصميم گيري پيوند مي خورد تصميمات را به چهار دسته به شرح زير تقسيم نمود (شمس،1371، ص70) :

  • تصميمات استراتژيكي كه بيانگر گزينش رفتار كلي و بلند مدت از طرف شركت در قبال محيط است.
  • تصميمات تاكتيكي كه براي اجراي استراتژي ها در ميان مدت و كوتاه مدت است و از ابزارهاي لازم براي تحقق اهداف استراتژيك مي باشد.
  • تصميمات مكانيكي[14] كه براي راه انداختن و عملكرد روزمره شركت اتخاذ مي شود.
  • تصميمات اداري كه در كوتاه مدت اداره منابع را امكان پذير مي سازد.

اين تقسيم بندي نه تنها تصميمات تاكتيكي را هم اضافه نموده بلكه اين برتري را دارد كه هر دسته از تصميمات را به داخل يا خارج از شركت وابسته نمي كند.

در يك تقسيم بندي كلي مي توان همه تصميمات مديريتي را به دو دسته تصميمات استراتژيكي و تصميمات تاكتيكي تقسيم نمود. دسته اول هويت و روابط شركت را با محيط در بلند مدت و به طور با دوامي مشخص مي كند .اين تصميمات زندگي شركت را در بلندمدت ترسيم مي كنند و حال آن كه بايد با كمك تصميمات تاكتيكي اين زندگي ترسيم شده را به مرحله عمل در آورد. اين دو دسته از تصميمات داراي ويژگي هاي كاملاً متفاوتي هستند. اولين تفاوت بنيادين به اثرات هر يك از تصميمات بر شركت مربوط است. در حالي كه يك تصميم تاكتيكي تنها اثرات موضعي روي يك بخش يا يك واحد خاص در سازمان يا شركت دارد (مثل تغيير ميزان تبليغات فروش )، يك تصميم استراتژيكي بر كليت سازمان يا شركت اثر مي بخشد، مثلاً تأثير آن بر توازن مالي ، نوع محصولات ، فرآیند توليد ، شبكه توزيع. در چنين موقعيتي هم تأثيرات هر يك از انواع تصميم گيري به لحاظ زماني متفاوت خواهد بود و هم قابليت تغيير هر يك. به طور نمونه ، يك مبارزه تبليغاتي ممكن است بعد از مدت كوتاهي تغيير يابد در حالي كه تصميم به اجراي يك استراتژي عدم تمركز جغرافيايي در رابطه با شركت در كوتاه مدت ممكن است به ندرت عوض شود. تصميمات استراتژيكي به قلمرو خاصي محدود نمي شود بلكه داراي ابعاد مالي ، تجاري ، تكنيكي و اجتماعي و حتي سياسي است اما تصميمات تاكتيكي عمدتاً در يك زمينه خاص است. براي يك تصميم تاكتيكي محيط ثابت است و تصميم گيرنده تلاش مي كند تا بيشترين استفاده را از وضع موجود (بازار ، رقابت ، فن آوري، محصولات و…) ببرد. در چنين موقعيتي زمان محدود است. بر عكس در يك تصميم استراتژيكي هم محيط و هم زمان متغير است(شمس،1371، ص71).تصميمات استراتژيكي داراي اهدافي بلندمدت و متعدد هستند. چون سودبري رشد و امنيت كه هر كدام كم و بيش به طور روشني مشخص شده اند. براي تحقق يك چنين اهدافي طبيعتاً به ساختاري هماهنگ با اهداف نياز است. بر عكس تصميم تاكتيكي يك هدف تقريباً روشن دارد به عنوان نمونه مدير شركت تصميم مي گيرد كه هزينه مستقيم توليد را تا سه درصد و زمان تحويل را تا يك هفته كاهش دهد. اما چيزي كه قابل اهميت است به اطلاعات مربوط مي شود. به طور كلي هرچه تصميم مهم تر باشد اطلاعات كمتري درباره آن وجود دارد. يك تصميم استراتژيكي معمولا به اطلاعاتي محدود، كلي و نامطئن تكيه مي كند در حالي كه يك تصميم تاكتيكي عمدتاً بر اطلاعاتي تقريبا دقيق و قابل اعتماد استوار است. بنابراين به خوبي مي توان دريافت كه يك تصميم استراتژيكي هر قدر هم در آماده كردن آن دقت شده باشد، باز هم اين احتمال وجود دارد كه يا غلط باشد و يا تحقق آن به سختي صورت گيرد. تصميمات استراتژيك معمولاً از سوي رهبران و مديران عالي گرفته مي شوند و حال آن كه تصميمات تاكتيكي تقريباً در تمام رده هاي ساختار يك شركت اتخاذ مي شوند.ويژگي هاي هردسته ازاين تصميمات در جدول (2-4) قابل مشاهده است (شمس،1371، ص 72):

جدول 2-4 ) ويژگي ها و تفاوت هاي  تصميمات استراتژيك و تاكتيكي (شمس ، 1371 ، ص71)

ويژگي ها تصميمات استراتژيك تصميمات تاكتيكي (جاري)
اثر كلي موضعي
دوام طولاني كوتاه
قابليت تغيير ضعيف قوي
ابعاد متعدد يگانه
محيط متغير ثابت
زمان متغير محدود
اهداف متعدد يا كلي (مبهم) يگانه و روشن
ساختار ضعيف قوي
سطح عالي متغير
مدل تصميم گيري ژرف نگري محاسبات

[1] Decision

[2] James Thomson

[3] John Woodward

[4] J.Duncan

[5] Uncertainty

[6] Programmed Decision

[7] Non-Programmed Decisions

[8] Strategic Decisions

[9] H.Igor Ansoff

[10] Operational Decisons

[11] Administrative Deciosns

[12] Strategic Decisions

[13] G.Musche

[14] Mechanical Decisions

دانلود پایان نامه