دسترسی به منابع مقالات : آموزش مهارت های زندگی در بین برنامه های کودک تلویزیون- قسمت ۱۰

هال با استفاده از دیدگاه نشانه شناسی منتج از آرای سوسور و نگاه گفتمانی برگرفته از دیدگاه های میشل فوکو نشان می دهد که بازنمایی دارای ویژگی های برساختی است. برساختی بودن بازنمایی برای استوارت هال از خلال نگاه به زبان به مثابه رسانه محوری در چرخه فرهنگ شکل می گیرد که معانی به وسیله آن در چرخه فرهنگ، تولید و چرخش می یابند.
بنابراین هال ۱۹۹۷زمانی که از فرایندهای بازنمایی صحبت می کند و اصطلاح “نظام بازنمایی” را برای بیان نظام مفهومی خود جعل می کند از دو مرحله صحبت می کند :
۱ – نظامی مشتمل بر تمام گونه های موضوعات، افراد و حوادث که به واسطه مجموعه ای که آن را “بازنمایی ذهنی ” می نامیم ، اشکال مختلفی از مفاهیم را سازماندهی ، دسته بندی و طبقه بندی می کنیم و به واسطه چنین نظام طبقه بندی می توان بین هواپیما و پرنده ( با وجود اینکه هر دو در آسمان پرواز می کنند( تفاوت قائل شد.
۲ – در یک مرحله بالاتر، ما این مفاهیم را با یکدیگر به اشتراک می گذاریم و به اصطلاح معانی فرهنگی مشترکی را می سازیم تا تفسیری واحد نسبت به جهان را به اشتراک بگذاریم. بنابراین صرف وجود مفاهیم کافی نیست و ما نیاز به مبادله و بیان معانی و مفاهیم داریم و این امر ما را به نظام بازنمایی دیگری سوق می دهد که همانا نظام “بازنمایی زبانی” است (همان: ۱۸).
برای هال، زبان در مفهوم عام آن مطرح است و طیف وسیعی مشتمل بر زبان نوشتاری، گفتاری، تصاویر بصری، زبان علائم حرکتی، زبان مُد ، لباس ، غذا و… را در بر می گیرد. هال خود در این باره می گوید : آنچه من به عنوان زبان مورد بحث قرار می دهم بر مبنای تمام نظریه های معناشناختی استوار است که بعد از “چرخش زبانی” در علوم اجتماعی و مسائل فرهنگی مورد توجه قرار گرفته است (همان : ۱۹).
بر این اساس هال در درون نظام زبان از سه گانه مفاهیم، اشیاء و نشانه ها یاد می کند و معتقد است مجموعه ای از فرایندها، این سه مقوله را به یکدیگرمرتبط می کند. هال این فرایند را “بازنمایی” می نامد و براساس چنین ایده ای معتقد است که معنا برساخته نظام های بازنمایی است.
بر مبنای چنین نگاهی به زبان و در مرکزیت قرار گرفتن مسئله زبان برای هال، می توان نظریه های بازنمایی را به شکل مجددی بازخوانی کرد . بر این اساس، رویکرد بازتابی معتقد است که کارکرد زبان مانند یک آئینه ، بازتاب معنای صحیح و دقیقا منطبق از جهان است . این دیدگاه هم ارز با نگاه یونانی ها به هنر و زبان تحت عنوان واژه “مایمیسیس” است. آنها اشعار هومر را تقلید مستقیم از حوادث حماسی می دانستند. هال دراین باره معتقد است که به عنوان مثال، تصویر بصری دو بعُدی از گل رز یک نشانه است و نباید آن را با گیاه واقعی یکسان دانست و نمیتوان کلمه “رُز” را هم ارز آنچه در واقعیت به صورت یک گیاه وجود دارد، دانست و در عین حال هم باید توجه داشته باشیم که با گل واقعی که در باغچه می روید نمی توان تفکر را پیش برد و عرصه تفکر نیازمند انتزاعات نشانه ای است ( همان : ۲۵-۲۴).
هال رویکرد دوم به بازنمایی که آن را رویکرد تعمدی ) ارجاعی ( می نامد اینگونه تشریح می کند : در این دیدگاه، “کلمات”، معنایی را که مولف قصد آن را دارد، با خود حمل می کنند، اما این دیدگاه دارای کاستی هایی است . ما نمی توانیم تنها منبع منحصر به فرد و یکه معنا در ساحت زبان باشیم؛ چرا که این رویکرد زبان را به یک بازی تماما خصوصی بدل می کند و این در حالی است که زبان نظامی سراسر اجتماعی است (همان : ۲۵).
هال رویکرد سوم را منطبق با ویژگی عمومی و اجتماعی زبان می داند. بر مبنای این رویکرد، چیزها هیچ معنای خودبسنده ای ندارند بلکه ما، معانی را می سازیم و این عمل را به واسطه نظام های بازنمایی مفاهیم و نشانه ها انجام می دهیم. برساختگرایی، وجود جهان مادی را نفی نمی کند ولی معتقد است که آنچه معنا را حمل می کند جهان مادی نیست بلکه نظام زبانی یا نظامی که ما برای بیان مفاهیم از آنها استفاده می کنیم حمل کننده معنا هستند و این کنشگران اجتماعی اند که نظام مفهومی فرهنگ خود ، نظام زبان شناختی و سایر نظام های بازنمایی را برای ساخت معنا مورد استفاده قرار می دهند تا جهانی معنادار و در ارتباط با دیگران را بسازند. براساس دیدگاه برساختی نباید جهان مادی را که حاوی چیزها و افراد هستند با کنش های نمادین و فرایندهای بازنمایی، معناسازی و عمل زبانی مغشوش کرد چرا که معنا نه به کیفیت مادی نشانه ها، بلکه به کارکردهای نمادین نشانه ها بستگی دارد.
آنچه در رویکرد برساختی مورد توجه قرار می گیرد فرا رفتن از دیدگاه ساختارگرایی است که میراث سوسوری زبان شناختی متکی بر آن است. سوسور در مجموعه مفاهیمی که در درس های زبان شناسی عمومی مطرح کرده است بر دوگانه لانگ ) نظام زبان یا بخشی عام زبان ( و پارول ) زبان در کاربرد ( اشاره می کند. آنچه از این مفهوم سازی سوسوری در بازنمایی بر ساخت گرایانه مورد استفاده قرار می گیرد نگاه لانگ گونه به زبان است که همان بخش اجتماعی زبان است. پارول به فرد اجازه می دهد که “چه” ، بگوید اما لانگ بنا به ماهیت عام خود به او اجازه نمی دهد که “هرگونه” ، که بخواهد آن را به زبان آورد. این نکته ای است که هال از زبان شناسی سوسوری اخذ می کند : زبان امری اجتماعی است و زبان فردی و خصوصی امری محال است.
۲-۳- ۳- استراتژ ی های بازنمایی:
۲-۳-۳-۱- کلیشه سازی
Stereotype از واژه یونانی Stereo به معنای جامد و سفت و سخت مشتق شده است. کلیشه در اصل اصطلاحی مربوط به دوره صنعت چاپ است که در اشاره به یک صفحه چاپی به دست آمده از نمونه چاپی متحرک بکار می رود که برای افزایش شمارگان نسخه چاپی مورد استفاده قرار می گرفت.
این اصطلاح در ساده ترین حالت بر ویژگی هایی ثابت و تکراری دلالت می کند. کلیشه ها در واقع ایده ها و فرضیاتی هستند در حال جریان درباره گروه های خاصی از افراد. کلیشه ها به مانند دو روی یک سکه عمل می کنند؛ آنها از یک سو به طبقه بندی گروه ها می پردازند و از سوی دیگر به ارزیابی آنها اقدام می کننند. بنابرین کلیشه ها در برگیرنده سویه ای ارزشی هستند که قضاوتی جهت دار را در بر دارند. گرچه کلیشه ها به دو شکل مثبت و منفی دیده می شوند اما اغلب آنها دارای بار منفی هستند و سعی می کنند از مجرای موضوعاتی سهل الوصول ادراکی از موقعیت یک گروه را فراهم آورند که به شکل قطعی و مشخصی، تفاوت های موجود در بین گروه ها را برجسته سازند. این امر در حالی از خلال فرایند های کلیشه سازی تحقق می یابد که از طیف وسیعی از تفاوتها در بین گروه های مدنظر چشم پوشی می شود و کلیشه ها از خلال فرایند های ساده سازی سعی در یک دست سازی این تفاوت ها دارند.
در حالت کلی کلیشه سازی فرایندی است که براساس آن جهان مادی و جهان ایده ها در راستای ایجاد معنا، طبقه بندی می شود تا مفهومی از جهان شکل گیرد که منطبق با باورهای ایدئولوژیکی باشد که در پس پشت کلیشه ها قرار گرفته اند.
هال کلیشه سازی را کنشی معناسازانه می داند و معتقد است ” اساسا برای درک چگونگی عمل بازنمایی نیازمند بررسی عمیق کلیشه سازی ها هستیم ( همان: ۲۵۷).
هال در بیان دیدگاه خود درباره کلیشه سازی به مقاله ریچارد دایر با عنوان ” کلیشه سازی ” اشاره می کند. دایر در این مقاله به تفاوت مهمی اشاره می کند که میان دو اصطلاح طبقه بندی و کلیشه سازی وجود دارد. از منظر دایر، بدون استفاده از طبقه بندیها امکان معنا دهی به جهان بسیار دشوار است (گرچه ناممکن نیست (، چرا که مفاهیم یا طبقه بندی های موجود در ذهن است که با انطباق آنها با مفاهیم عام، امکان درک و مواجهه با جهان ممکن می شود . مبنای نظری بحث دایر، مفهوم طبقه بندی آلفرد شوتز است. بنابراین و در حالت کلی، هال ( ۱۹۹۷) سه تفاوت بنیادین میان طبقه بندی و کلیشه سازی را این گونه بر می شمرد :
اولا کلیشه ها تفاوت ها را تقلیل داده، ذاتی، طبیعی و نهایتا تثبیت می کنند.
ثانیا با بسط یک استراتژی منفک سازی و شکاف طبیعی و قابل قبول را از آنچه که غیر طبیعی و غیر قابل قبول است تفکیک می کنند.
ثالثا کلیشه ها از نابرابری های قدرت حمایت می کنند. قدرت همواره در مقابل فرودستان و گروه های طرد شده قرار می گیرد (همان: ۲۵۸).
بنابراین کلیشه ها نگهدارنده نظم اجتماعی و نمادین اند و بسیار سفت و سخت تر از طبقه بندی ها عمل می کنند. از منظر فوکو، کلیشه ها بر مبنای گفتمان های دانش/ قدرت شکل می گیرند و عمل می کنند. همان گونه که قبلا نیز ذکر شد، قدرت در اینجا در معنای محدود آن و در اصطلاحاتی همچون قدرت اقتصادی و اجبار فیزیکی عمل نمی کند بلکه شکلی نمادین دارد که با طرد آئینی همراه است.
راینر و دیگران (۲۰۰۶) کارکرد کلیشه ها را تعمیم می دانند :
آنچه که کلیشه ها انجام می دهند این است که گروهی از مردم را با اطلاق برخی کیفیت ها یا ویژگی هایی که ممکن است در بخش اندکی از آنها وجود داشته باشد، به کل گروه تعمیم می دهند. این ویژگی ها اغلب در فرایند کلیشه سازی با اغراق و غلو همراه اند ( همان: ۶۵ ).
تئو ون دایک بر مبنای پژوهش هایی که در اواخر دهه نود در زمینه گفتمان های مختلف و بازتولید نژادپرستی انجام داده است معتقد است که تعصبات و کلیشه ها بر تمامی فرایندهای پردازش اطلاعات یعنی خواندن، فهم و به خاطر سپردن گفتمان اثر می گذارد.
بنابراین هر آنچه در فرایند پردازش اطلاعات دخیل است می تواند ابزار کلیشه سازی باشد؛ از تاثیرات تکنولوژیک گرفته تا ساختارهای روانشناختی افراد. رسانه ها به عنوان میانجی انتقال اطلاعات از فرایند تولید کلیشه ها مستثنی نیستند . آنها کلیشه ها را می سازند، تقویت می کنند، بازتولید می کنند و حتی به اضمحلال می کشند.
رسانه های تصویری به ویژه سینما و تلویزیون به مثابه رسانه های مهم در جهان معاصر در امر کلیشه سازی دخیل هستند . در دنیای رسانه های تصویری ، ابتدا کلیشه ها برای کمک به ادراک روایت از سوی مخاطب شکل گرفتند. از سوی دیگر کلیشه ها سبب ایجاز در روایت سینمایی و تلویزیونی می شوند. آنها تحت تاثیر عوامل زمینه ای نیز هستند . بنابراین کلیشه ها به تبعیت از تغییر بافت سیاسی فرهنگی تغییر می کنند.
به عنوان نمونه، بازنمایی کمونیسم در سینمای هالیوود دهه های ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ طیفی را تشکیل می دهد که از کمونیسم به مثابه تهدید (یعنی نیرویی بیگانه که می بایست شکست داده شود (تا نظام بی کفایت و فاسدی که محکوم به شکست است در نظر گرفته شده است . از سوی دیگر کلیشه ها در بازنمایی تیپ ها و هنجارها به کار گرفته می شود و از آنجایی که محصولاتی اجتماعی فرهنگی هستند که شکل هنجاری به خود می گیرند، پس می بایست در مناسبت با نژاد، جنسیت، تمایلات جنسی، سن، طبقه و ژانر مورد بررسی قرار گیرند (هیوارد، ۱۳۸۱ : ۲۷۰).
هال در مثالی گویا، کلیشه های موجود در سینمای آمریکا را در دوره های مختلف ) از زمان تولد یک ملت اثر گریفیث تا دوره معاصر ( بررسی می کند و در این میان به مطالعه دایر در تحلیل آثار خواننده سیاهپوست آمریکایی پل رابسون می پردازد. طبق تحلیل دایر، بازنمایی سیاهپوستان بر مبنای تقابل های دوگانه سیاه و سفید، خرد و احساس و فرهنگ و طبیعت عمل می کند. دایر به نگاه متفاوت میان سیاهپوستان و سفیدپوستان اشاره می کند: برای سیاهان بیان رنج طولانی و امید به آزاد بودن و هم زمان برای سفیدپوستان که صدای روحانی او را می شنیدند نماد حزن، مالیخولیا و رنج بود.
۲-۳-۳-۲- طبیعی سازی
طبیعی سازی به فرایندی اطلاق می شود که از طریق آن ساخت های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی به صورتی عرضه می شوند که گویی اموری آشکارا طبیعی هستند. طبیعی سازی دارای کارکردی ایدئولوژیک است. در فیلم و تلویزیون، دنیا به صورت طبیعی به شکل دنیایی سفید، بورژوازی و پدرسالار نشان داده می شود و بر این اساس طبیعی سازی وظیفه تقویت ایدئولوژی مسلط را بر عهده می گیرد. گفتمان های طبیعی ساز چنان عمل می کنند که نابرابری های طبقاتی، نژادی و جنسیتی به صورت عادی بازنمایی می شوند. تصویر زن به شکل موجود درجه دوم و ابژه نگاه خیره مرد نشان داده می شود. میل جنسی مردان و زنان سیاهپوست به شکل اغراق آمیزی نیرومند و درنتیجه خطرناک نشان داده می شود که می بایست مهار شود.
مفهوم طبیعی سازی در آثار رولان بارت ذیل عنوان اسطوره سازی به گویاترین شکل ممکن مطرح شده است. بارت اسطوره را نوعی گفتار می داند که صرفا محدود به گفتار شفاهی نیست. این گفتار مشتمل بر شیوه هایی از نوشتار و بازنمایی ها؛ نه فقط گفتمان نوشتاری بلکه همچنین عکاسی و سینما و گزارش و ورزش و نمایش ها و تبلیغات نیز شامل آن می شود و تمامی اینها می تواند در خدمت پشتیبانی از گفتار اسطوره قرار گیرد . باید توجه داشت که در اسطوره دو مضمون ]دال و مدلول[ کاملا آشکار هستند؛ یکی پشت دیگری پنهان نشده است … اسطوره چیزی را پنهان نمی کند؛ کارکرد اسطوره تحریف کردن و مخدوش کردن است نه ناپدید کردن در این روند است که اسطوره دست به طبیعی سازی می زند و اینگونه است که اسطوره شکل می گیرد : اسطوره تاریخ را به طبیعت بدل می کند … اسطوره گفتاری است که به شیوه مفرط جلوه داده می شود. به عبارت دیگر، اسطوره ها عقل سلیم را که امر تاریخی است به گونه ای عرضه می کنند که انگار چیزی طبیعی است . این امر بی شک نوعی سوء استفاده ایدئولوژیک است.
بارت اسطوره را “گفتاری سیاست زدوده” می داند چرا که طبیعی جلوه دادن پدیده های تاریخی هدفی ندارد جز سیاست زدایی ، حاصل کار از بین رفتن عمل سیاسی در معنای واقعی کلمه، تبدیل علم انسانی به علم طبیعی و نهایتا جایگزینی گزارش به جای تبیین است.
برای بارت اسطوره ها به عملکرد ایدئولوژیک “طبیعی سازی ” کمک میکنند تا واکنش های فرهنگی به اموری کاملا “طبیعی”، “عادی”، “خودآگاه ” و مطابق با “عقل سلیم ” به نظر برسند. طبیعی سازی، باز نمودهای ایدئولوژیک خاص را به صورت عقل سلیم در می آورد و بدین وسیله آنها را غیر شفاف می کند، یعنی به عنوان ایدئولوژی به آنها نگاه نمی شود.
۲-۳-۴- مفهوم بازنمایی در رسانه‌ها
“بازنمایی” یکی از مفاهیم بنیادی در مطالعات رسانه‌ای است. کلمه ای که معانی احتمالی متفاوتی را به همراه دارد. بازنمایی راه و روشی است که از آن طریق، رسانه‌ها حوادث و واقعیت ها را نشان می‌دهند. از نظر «ریچارد دایر»[۳] مفهوم بازنمایی در رسانه‌ها عبارت است از:
“ساختی که رسانه‌های جمعی از جنبه های مختلف واقعیت مثل افراد، مکان ها، اشیاء، اشخاص، هویت های فرهنگی و دیگر مفاهیم مجرد ایجاد می‌کنند. تجلی بازنمایی ها ممکن است به صورت گفتاری، نوشتاری یا تصاویر متحرک باشد”. هرچند بازنمایی در نگاه واقع گرایانه (رئالیستی) متشکل از تصاویر یا صدای حوادث است، ولی عمل بازنمایی، به شکل کامل و مطلق، جهان را نمایش نمی‌دهد. محتوای‌های رسانه‌ای همواره دارای ساختار هستند و هرگز پنجره ای شفاف و روشن نیستند. بازنمایی از ساختار واژه و لغت فراتر می‌رود و این سؤال را پیش می‌کشد که چگونه گروه‌ها ( و هر چیز ممکنی که در رسانه وجود خارجی پیدا می‌کند) به وسیله محصولات رسانه‌ای بازنمایی شده است؟ این مساله به چگونگی رسانه‌ها و ژانرهای مختلف مربوط می‌شود و در عین حال معانی یا اثرات ضمنی سیاسی وسیعی را با خود به همراه دارد.  بازنمایی نوعی عمل دلالت‌گر است که منعکس کننده واقعیت بیرونی است؛ در واقع، بازنمایی نوعی تصویر دست کاری شده از واقعیت بیرونی است. همه امور جهان، کپی واقعیت هستند و در این میان هنر، کپی از کپی واقعیت است؛ هنر، بازنمایی از بازنمایی است. زبان، ابزار بازنمایی واقعیت است، تجلی های زبانی به صورت صدا، تصویر و… است که واقعیت را منعکس می‌کند. در این میان، رسانه‌ها زبان ارائه بازنمایی از واقعیت را دارد و از خصیصه چند زبانی برخوردار است. مثلا رسانه سینما، دربر گیرنده تصویر و صدا است.
در حال کلی، بازنمایی مشتمل بر چهار عنصر است:

مطلب دیگر :
آموزش مهارت های زندگی در بین برنامه های کودک تلویزیون- قسمت ۱۲

  1. زاویه خاص دوربین
    ۲٫ برجسته سازی
    برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.