آموزش مهارت های زندگی در بین برنامه های کودک تلویزیون- قسمت ۱۳

رسانه های الکترونیکی جغرافیای وضعی زندگی اجتماعی را دگرگون می سازند و حضور مستقیم ما را در رویدادها و عملکردهایی که در محل های دیگر رخ می دهند تامین می کنند و ما را در مجامع و محافلی شرکت می دهند که در مکان و محل زیست ما حضور واقعی ندارند. در نتیجه تماس سنتی بین موقعیت ها و رویدادهای اجتماعی و سکونت گاه های طبیعی روز به روز کمتر می شود و بر عکس موقعیت ها و رویدادهایی که با واسطه بر ما آشکار می شوند احساس تازه ای از همبستگی تجمع و نیز از تفاوتها بین شکل ها و روش های پیش ساخته تجربه اجتماعی به وجود می آورند.
به گفته بوریمر ” فرآیند عادی شدن رسانه ها به این معناست که مردم در زندگی روزمره موجود همین پدیده ها را امری ضروری و طبیعی فرض می کنند و رسانه ها اکنون بخشی از محیط و زندگی روزمره شده اند و وقت زیادی از زندگی روزمره مردم را می گیرند. به زندگی ما شکل می دهند ، زمان و مکان ما را تسخیر کرده اند. مکان به معنای محل فیزیکی خاص رسانه ها در خانه و محل زندگی و زمان روزانه اختصاص به آنها می باشد. بر این اساس چنانکه مک کوئین می گوید نقش رسانه ها در زندگی روزمره ما انکار ناپذیر است.
۲-۳-۱۰- عوامل جامعه پذیری کودکان و نوجوانان
در جهان امروز چهار عامل جامعه پذیری از اهمیت بالایی برخوردارند، به ‌طور مداوم و موثر بر فرد تاثیر می‌گذارند. این چهار عامل عبارتند از :
– خانواده
– مدرسه
– گروه همسالان
– وسایل ارتباط جمعی
۲-۳-۱۰-۱- اهمیت و ضرورت توجه به تلویزیون به عنوان عامل اجتماعی کردن کودکان
کودکان شش‌ ماهه وقتی تصویر تلویزیون خراب ‌می‌شود گریه سر ‌می‌دهند به این معنی است که در برابر تغییر محرک‌ها که از سوی تلویزیون ایجاد می‌شود توجه ‌می‌کنند.
حدود ۲ تا ۵/۲ سالگی کودکان به تلویزیون با پیگیری توجه‌می‌کنند. ظاهراً از وقایع و آدم‌هایی که تصویرشان را می‌بینند آگاهی دارند.
کودک متوسط در سن ۴ تا ۵ سالگی هر روز بیش از ۲ ساعت تلویزیون نگاه‌می‌کنند میزان تلویزیون دیدن تا اواخر دوران کودکی افزایش می‌یابد و بعد از دوران کودکی در دوران نوجوانی قدری کاهش‌می‌یابد ،شاید به این دلیل که در دوران نوجوانی بیشتر امکان بیرون رفتن از خانه را دارند.
در سال‌های ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ امکانات دیگری از قبیل ویدئو به تلویزیون اضافه شد و این امکانات به کودکان اجازه ‌می‌دهد که وقت بیشتری را صرف تماشای تلویزیون کنند. علاوه بر این بازی‌های ویدئویی که در بین کودکان محبوبیت بسیاری دارد از بسیاری جهات به تلویزیون شباهت دارد.
۲-۳-۱۱- آموخته های کودکان از تلویزیون
آن‌چه کودک از تلویزیون می‌ آموزد بستگی به سطح رشد و ماهیت برنامه‌هایی که تماشا‌می‌کند دارد. همه‌ی برنامه‌های تلویزیون و آگهی‌های تبلیغاتی پیام‌های مختلفی دارند و به کودکان چیزهای مختلفی می‌آموزند. این گمان که برنامه‌های تلویزیون در همه‌ی کودکان تاثیر یکسانی دارد ساده‌ انگاری است. با وجود این،گاهی می توان عمومیت داد، زیرا کانال‌های مختلف تلویزیونی سیاری جوانب مختلف دارند. کودکان می‌توانند از تلویزیون هم رفتارجامعه پسند و هم رفتار پرخاشگرانه را بیاموزند. آنان در عین حال در باره‌ی روابط اجتماعی و رفتار اجتماعی از تلویزیون آگاهی‌هایی به دست‌ می‌آورند. کودکان برای موقعیت‌های مختلف زندگی از تلویزیون سناریوهایی را می‌آموزند مثلاً یاد می‌گیرند که دیگران در جشن عروسی در قرار ملاقات و در موقعیت‌های دیگر چگونه رفتار می‌کنند. در حقیقت بسیاری از نوجوانان به خصوص آن‌هایی که از خانواده‌های فقیر هستند عمدتاً تلویزیون نگاه‌ می‌کنند تا بفهمند که دیگران چگونه رفتار می‌کنند.
زندگی پر ماجرای آدم‌ها در تلویزیون برای کودکان جالب است و بعضی از کودکان می‌گویند که از ماجراهایی که در تلویزیون می‌بینند بیش از زندگی روزمره‌ی والدین‌شان چیز یاد‌ می‌گیرند. کودکان قالب‌های اجتماعی درباره‌ی زنان، مردان، اقلیت‌ها، سالمندان و بسیاری از گروه‌های دیگران و خودشان را از تلویزیون می‌آموزند.
۲-۳-۱۲- عوامل موثر بر آموخته های کودکان از تلویزیون
رشد شناختی آنچه کودکان می‌آموزند تا حدودی بستگی به سطح درک شناختی‌آن‌ها دارد. هر چند که کودکان بسیاری از برنامه‌هایی را که برای کودکان طرح‌ریزی شده را نگاه‌می‌کنند، اما غالب آنچه می‌بینند برای بزرگسالان تهیه شده‌است. غالباً مضمون داستان‌ها، شخصیت‌ها و موقعیت‌های برای آن‌ها ناآشنا است و آنچه را که می‌بینند درک نمی‌کنند، زیرا مهارت‌های شناختی آنان برای درک داستان‌های پیچیده هنوز کاملاً رشد نکرده‌است.
۱- این‌که کودکان خردسال در تشخیص مضمون مهم و اصلی از موضوعاتی که در حاشیه‌ی موضوع اصلی است ناتوانند، یک منظره‌ی جالب ممکن است به اندازه‌ی مضمون اصلی داستان مهم تلقی شود. بنابر این کودکان نمی‌توانند داستان را پیگیری کنند.
۲-  این‌که کودکان خردسال نمی‌توانند عناصر مختلف یک داستان را به هم ربط دهند. برای مثال یک کودک ممکن است نتواند صحنه‌ی مردی را که در حال دزدی کردن از بانک است با صحنه ‌ی دیگری که نیم ساعت بعد می‌بیند و مردی در آن دستگیر می‌شود ارتباط دهد.
۳-  این‌که کودکان در استنتاج از از وقایعی که آشکارا نشان داده نمی‌شود یا درک احساسات و مقاصد شخصیت‌های داستان ناتوانند. وقتی که سربازان به دهکده‌ای حمله‌ور می‌شوند و بعد صحنه‌ی خرابی دهکده‌ ی خرابی را نشان می‌دهد،کودکان نمی‌توانند وقایع مسبب خرابی دهکده را استنباط کنند.
هر یک از این توانائی‌های شناختی به تدریج در طول سال‌های مدرسه رشد می‌کنند. غالب کودکان در بین سال‌های ۹ تا ۱۰سالگی هم نمی‌توانند پیام‌هایی را که بزرگسالان از برنامه‌های تلویزیون می‌گیرند درک کنند.
هر چند کودکان از ۳یا۴ سالگی می‌توانند آگهی‌های تبلیغاتی را از برنامه‌های تلویزیونی تشخیص‌دهند، تا سن ۱۰یا ۱۱سالگی کودکان نمی‌توانند ماهیت آگهی‌های تبلیغاتی را درک کنند. مثلاً در دوران ابتدائی کم کم درک می‌کنند که آگهی‌های به منظوری ساخته می‌شود و مخاطبی دارد و لزوماً منافع کودکان را در نظر نمی‌گیرند و در ضمن بازی می‌شود و به نمایش در می‌آید. حتی کودک ۶ تا ۷ ساله غالباً به صورت ظاهری به آگهی‌ها توجه‌ می‌کند و متقاعد می‌شود که کالایی که تبلیغ آن شده است مطلوب می‌باشد .
در سن ۱۰ یا ۱۱ سالگی کودکان در ادعاهای آگهی‌های تجاری در مورد مطلوبیت آن تردید می‌کنند و می‌پذیرند که آگهی‌های تجاری ممکن است فریبنده باشد.
۲-۳-۱۳- دامنه نفوذ تلویزیون در کودکان و نوجوانان
دانش آموزان دوست دارند حتی قسمتی از تکالیف خود را جلوی تلویزیون انجام دهند. امروزه کودکان در محیط های پر سر و صداتری زندگی می کنند. امروزه زمانی که قبلا به غذا خوردن اختصاص داشت هم به تماشای تلویزیون و هم غذا خوردن اختصاص دارد و فعالیت های همزمان بیشتر شده است. در روز تقریبا ۷ ساعت این دستگاه روشن است هر فرد خانواده بطور متوسط ۲٫۵ تا ۵ ساعت در روز تلویزیون تماشا می کنند حتی نوزادان هم روزی ۰٫۵ ساعت تلویویزیون تماشا می کنند. کودکان در مقایسه با کلاس درس مدت بیشتری را در مقابل تلویزیون سپری می کند و یک فرد ۶۵ ساله تقریبا” ۹ سال از زندگیش را جلوی تلویزیون سپری نموده است. دختران بیش از پسران تلویزیون می بینند و یک هشتم از وقت زنده نوجوانان ۹ تا ۱۴ ساله به تماشای تلویزیون اختصاص دارد. در صورتی که با همین منوال پیش رویم طی سال های آینده غیر از خوابیدن بیشترین زمان فعالیت های کودکان تماشای تلویزیون خواهد بود. شرام می گوید: تلویزیون به مسئله عادی تبدیل شده است و اکثر خانواده ها دوست دارند تلویزیون از صبح تا شب در منزل شان روشن باشد. اینکه تلویزیون بر کودکان و نوجوانان که ساختار اصلی شخصیت شان در حال ساخته شدن می باشد موثر است، بدیهی است تنها در شدت و ضعف این تاثیرات و جهت گیری آنها اختلاف نظر وجود دارد. گافمن در سال ۱۹۷۴ از “تجربه های قابدار” نام می برد . تجربه های قابدار تجربه هایی هستند که کودکان نمی توانند مستقیما در موضوع آنها مشارکت کنند. تلویزیون نیز جزء تجربه های قابدار مهم است . افلاطون معتقد است هر چه ، در سن کودکی و نوجوانی وارد ذهن می شود احتمالا قابی ماندگار و غیر قابل تغییر پیدا می کند . دیوید مورلی[۱۹] از انگلستان درصدد پاسخ به این سوال برآمد که مردم با رسانه ها چه می کنند و جای رسانه ها در زندگی روزمره کجاست؟ به گفته او بهتر است وضع داخل خانواده که حیطه استفاده مردم از تلویزیون است مورد توجه قرار گیرد برای او نقش و فهم تماشای تلویزیون در آنچه نامش را “سیاست در اتاق نشیمن” می گذارد حائز اهمیت است . هدف کلی در تحقیق او نشان دادن این معناست که نباید فرض کرد تماشای تلویزیون فعالیتی یک بعدی است که در همه اوقات برای همه معنایی یکسانی دارد . برای مثال سخن یک زن جالب توجه است، ما اوایل غروب کم تلویزیون تماشا می کنیم اما اگر شوهر حسابی عصبانی باشد وقتی به خانه می آید بدون آنکه چیزی بگوید تلویزیون را روشن می کند. به نظر “هرمان بازینگر” اهل آلمان روشن کردن تلویزیون به این معنا نیست که می خواهم تلویزیون تماشا کنم بلکه مفهومش این است که ” دلم نمی خواهد چیزی بشنوم”.
بازینگر معتقد است از رسانه ها به تمامی و با تمرکز حواس کامل استفاده نمی شود . ما فقط به بخش هایی از برنامه های رسانه ها توجه می کنیم و اگر از یک برنامه تلویزیونی خوشمان نیاید از کانالی به کانال دیگر می رویم ( مهدی زاده ، ۱۳۸۴ : ۹۲) .
چون رسانه ها بخش جدایی ناپذیر از عادات جاری و آداب معمول در زندگی روزمره هستند نمی توان آنها را کاری جدا افتاده و برکنار از سایر فعالیت ها بر شمرد چرا که دائم با دیگر فعالیت ها از قبیل گفتگو و خانه داری همراه و پیوسته اند. استفاده از رسانه ها فرآیند تک افتاده و متعددی نیست بلکه فرآیند جمعی است. جیمز لال[۲۰] اشاره به شیوه های متعددی دارد که رسانه ها چارچوب زمانی را برای فعالیتهای روزانه ارائه میکند مثلا صرف صبحانه، اوقات استراحت، زمان صرف غذا، بازگشت از کار و استراحت شامگاهی با برنامه های مناسب و آشنای تلویزیون ادامه می یابد.
بسیاری از جامعه شناسان نیز براساس معیار زمان عوامل جامعه پذیری را به عوامل اولیه و ثانویه تقسیم کرده اند. این گروه معتقدند که فراگیری نگرش ها، ارزش ها، هنجارها و رفتارها یا به طور کلی تر شکل گیری شخصیت در دوران کودکی فرد اتفاق می افتد اما عوامل بعدی نیز وجود دارد که ممکن است که این نگرش ها و دیدگاه های فرد را تغییر دهد. عوامل اولیه جامعه پذیری شامل خانواده، مدرسه و گروه همسالان است و از جمله عوامل ثانویه که در طی زندگی فرد و بعد از دوران کودکی ممکن است بر شخصیت و در نتیجه بر رفتار، تفکر و ارتباطات فرد اثر بگذارد می توان به تحصیلات عالیه، پدیده مهاجرت، تعلقات حرفه ای و وسایل ارتباط جمعی اشاره کرد.
۲-۳-۱۳-۱- دلایل تماشای تلویزیون توسط کودکان و نوجوانان
تلویزیون تنها وسیله ای است که افزون بر دارا بودن قابلیت های دیگر رسانه ها از مزایای بیشتری نیز برخوردار است. اینک به مهم ترین ویژگی هایی می پردازیم که تلویزیون را از دیگر ابزار اطلاع رسانی متمایز ساخته است و در تربیت و الگودهی جوانان و نوجوانان و خانواده ها بهترین نقش را ایفا می کند.
این ویژگی ها بدین قرار است:
بهره مندی از حرکت، تصویر و کلام
نفوذ اجتماعی گسترده
گوناگونی برنامه ها
فراگیری مخاطب
۲-۳-۱۳-۲- اثر تلویزیون بر رفتار
تحقیقات وسیعی به منظور ارزیابی اثرات برنامه های تلویزیونی انجام شده اند. بیشتر پژوهش ها درباره تاثیر تلویزیون به کودکان مربوط بوده است که اگر زمانی را که آنها صرف تماشای تلویزیون می کنند و پیامدهای احتمالی آن را از نظر اجتماعی شدن در نظر بگیریم به خوبی قابل درک است. سه موضوعی که به طور معمول بیشتر از همه مورد بررسی قرار می گیرند تاثیر تلویزیون برگرایش به جرم و خشونت، اثرات پخش اخبار و نقش تلویزیون در زندگی سیاسی است .
واکنش های کودکان نسبت به تلویزیون متضمن تفسیر آنچه می بیند است و نه فقط ثبت محتوای برنامه ها. آنها اظهار می دارند که اکثر تحقیقات پیچیدگی فرایندهای ذهنی کودکان را در نظر نگرفته اند. تماشای تلویزیون، حتی تماشای برنامه های کم اهمیت ذاتا یک فعالیت ذهنی سطح پائین نیست،کودکان برنامه ها را با ربط دادن آنها به سایر نظام های معنا در زندگی روزانه اشان تفسیر می کنند برای مثال: حتی کودکان خردسال می فهمند که خشونت تلویزیونی واقعی نیست. این خشونت برنامه های تلویزیونی نیست که بر رفتار تاثیر دارد بلکه بیشتر چارچوب کلی نگرش هایی است که خشونت در آن ارائه و تفسیر می شود.
۲-۳-۱۴- تئوری مدل سازی یا الگوبرداری واجتماعی شدن کودکان و نوجوانان

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir